شاگرد پوپر بود . سر بزیر و آرام . و حرف های او را مرتب تکرار می کرد . اما وقتی حسابی در دریای تاریخ علم غواصی نمود ، سر برآورد ، و نه تنها دیدگاه استاد خود را رد نمود ، بلکه با رد دیدگاه های لاکاتوش ( که میخواست با چند بخیه ماهرانه ، فلسفه ی علم سنتی را نجات دهد ) ، یکباره بازار تفکرات آنالیتیک را در هم کوبید . او هر گونه روش از قبل آماده ای را بعنوان « روش علمی » رد کرد و با شواهد دقیق تاریخی نشان داد که آنچه بعنوان روش علمی ، خود را در تاریخ علم ، جا زده ، در اصل چیزی نبوده جز توافق عالمان یک جامعه علمی درباره یک موضوع بخصوص ! این نهیب فایرابند که حتی از سنت شکنی های کوهن هم فراتر می رفت ، مقدمه ای مهم در ایجاد تواضع در اندیشه آنگلو- آمریکن نسبت به علم گردید و زمینه گرایش این تفکر را به سمت فلسفه علم اروپای قاره ای ، فراهم ساخت . به این ترتیب باید گفت اگر این انفجار صورت نمی گرفت ، شکاف مانش فلسفی هم برداشته نمی شد !(کانون ایرانی پژوهشگران فلسفه و حکمت: http://www.iptra.ir/prtb.fb8brhbawrul8irhb.po.uiu2r.html) 

دانش نه تنها مجموعه ای از نظریه های منسجم نیست که به سوی دیدگاهی ایده آل هم سویند بلکه اقیانوسی از بدیلهای ناسازگار(و حتی قیاس ناشدنی) از تک تک نظریه ها ، قصه ها و افسانه هاست.